دوستم بدار ، اندکی ، اما طولانی !
 
قالب وبلاگ

هر روز
شیطان لعنتی
خط های ذهن مرا
اشغال می كند
هی با شماره های غلط ، زنگ می زند،‏
آن وقت من اشتباه می كنم و او
با اشتباه های دلم حال می كند.
دیروز یك فرشته به من می گفت:
تو گوشی دل خود را بد گذاشتی
آن وقت ها كه خدا به تو می زد زنگ
آخر چرا جواب ندادی
چرا بر نداشتی؟!
یادش به خیر
آن روزها
مكالمه با خورشید
دفترچه های ذهن كوچك من را
سرشار خاطره می كرد
امروز پاره است
آن سیم ها
كه دلم را
تا آسمان مخابره می كرد.
×××
با من تماس بگیر ، خدایا
حتی هزار بار
وقتی كه نیستم
لطفا پیام خودت را
روی پیام گیر دلم بگذار

[ ۱۳٩۱/۱/٢٥ ] [ ٤:٠۱ ‎ب.ظ ] [ بهار ] [ نظرات () ]

 

....
یک...
دو....
سه....
چندین و چند
...
هر چقدر می شمارم خوابم نمی برد
من این ستاره های خیالی را
که از سقف اتاقم
تا بینهایت خاطرات تو جاری است
....
یادش بخیر
وقتی بودی
نیازی به شمردن ستاره ها نبود
اصلا یادم نیست
ستاره ای بود یا نبود
هر چه بود شیرین بود
حتی بی خوابی بدون شمردن ستاره ها.

 

ی. موسوی

[ ۱۳٩۱/۱/٢٥ ] [ ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ] [ بهار ] [ نظرات () ]

 

 

رویا بهانه ای ست که دنیای هم شویم ؛ دنیا چرا بهانه ی ما را به هم زند؟

 

این خانه قایقی ست که آواره می شود؛ موجی اگرکرانه ی ما را به هم زند 

 

پر کرده ای تمام مرا با تمام خویش ؛ شیرین شده تمامی مــــن در تمام تــو 

 

قند آب می شویم تو و من مـیان هـــم ؛قاشق چرا میانه ی ما را به هم زنـد؟ 

 

این سیم های برق که هی تیر می کشند؛ وقتی که ما به خلوتشان تکیه می کنیم 

 

باروت می شوند که شلیک تیر شان ؛ خواب کبوترانه ی ما را به هم زند 

 

بی تو مرا شبی ست که فردا نمی شود؛ بی من تورا دلی ست که دریا نمی شود 

 

آنقدر در همــیم که پیدا نمی شود ؛دستی که نظم خانــه ی مارا به هم زند 

 

با هم ولی جدا به سفر فکر می کنیم؛ هر دو کنار هم به خطر فکر میکنیم 

 

طوفــانی همیم نزائیده مادرش ؛ بـــــــــادی که آشیانه ی ما را به هم زند

 

شانه به شانه سر به سر هم گذاشتیم؛یک لحظه دست از سر هم برنداشتیم 

 

فریاد ترجمان جدایی ست پس کجاست؛آن هق هقی که شانه ی ما را به هم زند

 

فریاد نیکفال

 

[ ۱۳٩۱/۱/٢٥ ] [ ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ ] [ بهار ] [ نظرات () ]

پیچــــک احــــساس...

هــــمیشه هــــم شاعــــرانه و خــــیال انگیز نیــــست

گــــاهی می پیــــچید دور گــــلوی آدم

و خــــفه اش مــــی کنــــد...

[ ۱۳٩۱/۱/۱۸ ] [ ٥:٥٥ ‎ب.ظ ] [ بهار ] [ نظرات () ]
 

خسته ام از ســوال های سخت ، پــاسخ های پیچیده

ازکــلمات سنگیــن

فکــرهای عمـیق

پیــچ های تنــد

نشــانه های بــامعنــا ...!

دلــم تنگ میشود ، گـــاهی

برای

یک لبخــند ، ســاده..

یــک احوال پــرسی ..

یــک درد و دل طولــانی !
[ ۱۳٩۱/۱/۱۸ ] [ ٥:٥٤ ‎ب.ظ ] [ بهار ] [ نظرات () ]

وقــــتی کـــــه می رفــــتم

در چشمه ســــار مردمک هایم

عشـقی نمی جـــوشید

اما چــرا، در دشت چشمانت

ســیـــلاب تند اشـــک جــــاری بـــود؟

وقـــتی کــــه من

آوای رفــتن می ســرودم

-با تمام شوق

-آیا امید بازگشتم در خیالت بود یا آخرین دیدارمان را گریه می کردی؟

[ ۱۳٩۱/۱/۱۸ ] [ ٥:٥۱ ‎ب.ظ ] [ بهار ] [ نظرات () ]

دلم درد میکند

انگار

خام بود تمام وعده هایی که به خوردم دادند

گفتند صبر پیشه کن

سالهاست صبر میکنم تا از ترشی ک هیچ از وعده تلخیه وعده هایشان

شیرینی حقیقت تحقق یابد

صبر کرده ام تا موعد رسیدن وعده ها فرا رسد

از گرمای عشق و جانم مایه گذاشتم برای ب عمل امدنشان

اما هنور خامند . . .

من در پیچش این بازی غریب سوختم

اما خامی وعده ها همچنان ازرارم میدهند . . .

و من همچنان درد میکشم . . .

 

 

[ ۱۳٩۱/۱/٦ ] [ ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ] [ بهار ] [ نظرات () ]

یه سال گذشت

یه سال که توش خندیدیم گریه کردیم

دلمون شکست دل شکستیم

یه سال گذشت

یه سال که توش عاشق شدیم دل کندیم

خیلی ها متولد شدند و خیلی ها هم از بینمون رفتند

یه سال گذشت

خونه هامون نو شدند دلمون هم نو شده ؟؟؟؟

خونه نو و دل نو مبارک

نوروز 1391

بهار . . .

[ ۱۳٩۱/۱/۱ ] [ ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ ] [ بهار ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

پاییز باشد یا زمستان فرقی نمیکند من بهاری ام. من رز وحشی به جا مانده از بهار هستم که در زمستان سرد چشم به اسمان دوخته ام تا دوباره فصل من شود. درباره خودم. من یکی هستم که میدونم اسمون ابیه و زمین سبزه اما عاشق بی رنگی دریا هستم که هم ابی اسمون و داره و هم سبزی زمین رو.
نويسندگان
صفحات اختصاصی
موضوعات وب